هوالحی
"خداوند ازلی و ابدی را بپرستیم"
عیسی در دعا به خدا گفت: ((حیات جاودانی این است که ترا خدای واحد حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسند.)) (یوحنا3:17)
اما منظور چه نوع شناخت یا معرفتی است؟ (([خدا] میخواهد جمیع مردم نجات یابند و به معرفت راستی گرایند.)) (تیموتاؤس1 4-2 /) انجیل شریف ، ترجمة جدید فارسی آیة اخیر را چنین ارائه میدهد: ((او [خدا] مایل است همه آدمیان نجات یابند و حقیقت [الهی] را بشناسند.))
بنابراین خدا از ما میخواهد که خودش و مقصودهایش را بطور دقیق ، بر طبق حقیقت الهی بشناسیم. و کلام خدا ، سرچشمة این حقیقت است. (یوحنا 17: 17 ؛ 2تیموتاؤس 3: 16 ، 17) اگر مردم بدقت آنچه را که کتاب های مقدس دربارة خدا میگوید فرا بگیرند ، دیگر مایل نیستند مانند کسانی باشند که در رومیان 10: 2 ، 3 بدانها اشاره میشود ، که ((برای خدا غیرت [دارند] لکن نه از روی معرفت)). یا مانند سامریان که عیسی به آنها گفت: ((شما آنچه را که نمیدانید می پرستید.)) – یوحنا 4: 22. بنابراین اگر تأیید خدا را میخواهیم ، باید از خود بپرسیم: خدا دربارة خود چه میگوید؟ او میخواهد چگونه پرستش شود؟ مقصودهای او چه هستند و چگونه باید با آنها هماهنگ باشیم؟
هيچ آيه اي در انجيل وجود ندارد كه سه خدايي را تعليم داده باشد. اما خداوند مي تواند به صورتهاي گوناگون خود را ظاهر كند، چرا كه خدا مانند انسان محدود نيست. خداي نامحدود و يكتا براي ملاقات بشر در پسر ظاهر شد و نجات بخشید و توسط روح القدس زندگي بخشيد. ولي با اين حال با سه فرد و يا سه شخصيت طرف نيستيم، بلكه با يك شخصيت، اما يك شخصيت نامحدود. مشكل انسان اين است كه مي خواهد خدا را با واحد انساني خودش بسنجد، و ما هرگز نمي توانیم خداي نامحدود را با واحدهاي محدود خود بسنجيم.
در خلقت و عالم هستی
خدای پدر، طراح تمامی عالم هستی است. پولس میفرمايد: «سرچشمه و وسيله و مقصد همه چيز خداست» نامه به روميان 11:36. پسر خدا، عيسی مسيح مجری طرح خدای پدر است. او عامل آفرينش میباشد. او هر آنچه را كه پدر طرح كرده بوده، به موقع اجرا گذاشت. يوحنای رسول میفرمايد: «همه چيز به وسيلۀ او هستی يافت و بدون او چيزی آفريده نشد. حيات از او بهوجود آمد» (يوحنا 1:3-4).
به اين ترتيب، پدر طراح عالم هستی است؛ پسر خدا اين طرح را بهاجرا در آورد؛ و اينك روحالقدس اين نظام هستی را نگاه میدارد و به آن قوام می بخشد.
ما دست روحالقدس را از همان ابتدای آفرينش در كار می بينيم. در كتاب پيدايش چنين آمده است: «در ابتدا، خدا آسمانها و زمين را آفريد. و زمين تهی و باير بود و تاريكی بر روی لُجّه و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت» (پيدايش 1:1 و 2). يعنی در ابتدای آفرينش، زمين بی شكل بود و اقيانوسهای عظيم، متلاطم بودند. در چنين حالتی، روح خدا بر اين تلاطم و آشفتگی سلطه افكند و نظم بوجود آورد.
در مزمور 104 آيه 30 در مورد نقش روحالقدس در عالم هستی میفرمايد: «چون روح خود را می فرستی آفريده می شوند و روح زمين را تازه می گردانی.» به اين ترتيب، روح خدا موجب حيات و تازگی جهان و موجودات است.
نويسندگان عهد جديد عادت دارند خدا را پدر بنامند. اين اصطلاح از يهوديت آمده است . به گزارش انجيل ها، عيسى به شاگردان خود تعليم داد كه در دعاهاى خويش ، خدا را پدر آسمانى بخوانند (متى 6:9). همچنين عيسى گفت : نزد پدر خود و پدر شما و خداى خود و خداى شما مى روم. يوحنا (20:17).
نويسندگان مسيحى عرب براى فهميدن رابطه عيسى و خدا و بيان اين رابطه از مفهوم حلول و اتحاد در آثار صوفيان بهره مى گيرند. به علت وجود همين رابطه ويژه ، عيسى پسر خدا خوانده شده است كه البته مسيحيان تولد جسمانى مد نظرشان نیست؛ زيرا انديشه فرزند داشتن خدا در اسلام و مسيحيت به يك اندازه ممنوع است.
غالبا، عهد جديد روح القدس را روح خدا مى نامد. مفهوم روح القدس در مسيحيت با مفهوم آن در اسلام تفاوت دارد. از ديدگاه سنت مسيحى و كتابهاى مقدس ، روح القدس جبرئيل فرشته خدا يا آفريده اى از آفريدگان و جداى از خدا نيست . به عقيده مسيحيان وى خود خداست كه در قلوب مردم و در جهان زيست مى كند و به عمل اشتغال دارد. او وجود توانا و فعال خدا در جهان است و عيسى به وسيله همين روح القدس در شكم مادر قرار گرفت و توسط او، كمى قبل از آغاز بشارت ، براى تجربه شدن به بيابان برده شد. همچنين انجيلها روح القدس را به شكل كبوترى ترسيم كرده اند كه پس از غسل تعميد در رود اردن بر عيسى فرود آمد و در او استقرار يافت . روح القدس جامعه مسيحيت را ارشاد مى كند، تعليم ميدهد، رازهاى خدا را مى گشايد و به نويسندگان كتابهاى مقدس الهام مى بخشد. وى در عهد جديد به اين نامها خوانده شده است : تسلى دهنده ، روح حكمت و ايمان ، روح شجاعت ، محبت و شادى .
با گذشت زمان و در طول تاريخ كليسا مسيحيان مدعى شدند كه طبيعت سه گانه خدا يك راز است و نمى توان آن را با تعابير بشرى بيان كرد. با آنكه نويسندگان ، عارفان و متكلمان مسيحى به كمك كتاب عهد جديد، براى دست يافتن به برخى از آنچه به ذات خدا مربوط مى شود، كوشيده اند، ولى همگى به نافرجامى كوششهاى خود براى توجيه تثلیث اعتراف دارند.
من و پدر یک هستیم
اغلب برای پشتیبانی از تثلیث یوحنا 10: 30 عنوان میگردد ، اگر چه در اینجا به شخص سومی اشاره نمی شود. اما عیسی خود ، منظور خویش را از بیان این که با پدر ((یک)) است ، نشان داد. در یوحنا 17: 21 ، 22 او به خدا دعا کرد که شاگردانش ((همه یک گردند چنانکه تو ای پدر در من هستی و من در تو. تا ایشان نیز در ما یک باشند . . . تا یک باشند چنان که ما یک هستیم.)) آیا عیسی دعا میکرد تا همة شاگردانش به یک هویت منفرد مبدل شوند؟ خیر ، بدیهی است که عیسی برای اتحاد اندیشه و مقصود آنان دعا میکرد ، همان طور که او و خدا متحد بودند.
در 1قرنتیان 3: 6 ، 8 پولس میگوید: ((من کاشتم و اَپلُّس آبیاری کرد . . . کارنده و سیرآب کننده یک هستند.)) منظور پولس آن نبود که او و اپلس دو شخص در یک شخص بودند ؛ منظور وی آن بود که آنها مقصود متحدی داشتند. واژة یونانیی که پولس در اینجا از آن برای ((یک)) (هِن) استفاده کرد ، از نظر دستوری خنثی است ، بطور تحت اللفظی ((یک چیز)) معنی میدهد ، و نشانگر وحدت در همکاری است. این همان واژه ای است که عیسی در یوحنا 10: 30 از آن برای توصیف رابطة خود با پدرش استفاده کرد. عیسی در یوحنا 17: 21 ، 22 نیز از این واژه استفاده نمود. بنابراین ، هنگام استفاده از واژة ((یک)) (هِن) در این موارد ، او از وحدت فکر و مقصود سخن میگفت. در مورد یوحنا 10: 30 ، جان کالوین (که معتقد به تثلیث بود) در کتاب تفسیر انجیل یوحنا گفت: ((مردمان باستان از این عبارت به نحو نادرست استفاده کردند تا ثابت کنند که مسیح . . . عین ماهیت پدر را داراست. اما مسیح نه دربارة وحدت جوهر ، بلکه دربارة توافقی که با پدر داشت بحث میکند.)) در متن آیات بعد از یوحنا 10: 30 ، عیسی با قاطعیت استدلال میکند که سخنانش حمل بر خدا بودن نیست. او از یهودیانی که به اشتباه چنین نتیجه گیریی کرده بودند و قصد سنگسار کردن او را داشتند ، پرسید: ((آیا کسی را که پدر تقدیس کرده به جهان فرستاد بدو میگوئید کفر میگوئی از آن سبب که گفتم پسر خدا هستم؟)) (یوحنا 10: 31 – 36) خیر ، عیسی ادعا نکرد که خدایِ پسر است ، بلکه ادعا کرد که پسر خداست.
آیا مسیحیان به «یک خدا» اعتقاد دارند؟
در عهدعتیق: در کتاب مقدس همة صفاتی که ادیان ابراهیمی برای خدا قائل شدهاند، تأئید شده است که مهمترین آنها، وحدانیت یا یگانگی خداست. آیههای متعددی، چه در عهدعتیق و چه در عهدجدید، وحدانیت خدا را با قاطعیت اعلام میدارد. یکی از این آیات، در تورات موسی یافت میشود که در واقع در حکم «شهادتین» یهودیان میباشد. در عصری که تمام ملل دنیا پرستش خدایان متعدد را امری بدیهی میپنداشتند، موسی به قوم اسرائیل چنین فرمود: «ای اسرائیل، بشنو! یهوه خدای ما، یهوه واحد است. پس یهوه، خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما» (تثنیه 6:4 و 5) . در کتاب اشعیای نبی نیز که حدود 700 سال پیش از مسیح نوشته شده، خداوند چنین میفرماید: «خداوند، پادشاه اسرائیل... که ولی ایشان است چنین میگوید: من اول هستم و من آخر هستم، و غیر از من خدایی نیست» (اشعیا ۴۴:6).
در عهدجدید : اندیشة یکتا بودن خدا توسط عیسی مسیح و رسولان او در عهدجدید نیز مورد تأکید قرار گرفته است. عیسی مسیح در بحثی که با یکی از فقهای یهود داشت، این موضوع را تأکید کرد؛ ماجرا به این شکل بود: «و یکی از کاتبان چون مباحثه ایشان را شنیده، دید که ایشان را جواب نیکو داد، پیش آمده، از او پرسید که "اول همه احکام کدام است؟" عیسی او را جواب داد که "اول همه احکام این است که بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما خداوند واحد است. و خداوند خدای خود را بهتمامی دل و تمامی جان و تمامی خاطر و تمامی قوت خود محبت نما که اول از احکام این است"...» (انجیل مرقس 12:29-30).
پولس، رسول برجستة مسیح نیز چنین فرموده است: «ما را یک خدا است، یعنی پدر که همه چیز از اوست و ما برای او هستیم، و یک خداوند، یعنی عیسی مسیح که همه چیز از اوست و ما از او هستیم» (اول قرنتیان 8:6). بنابراین، مطابق تعلیم صریح کتاب مقدس، بدون هیچگونه تردیدی، خدا یکی است و خدای دیگری جز او وجود ندارد. کسی را نیز در جلال خود شریک نمیسازد. پس اعتقاد به تثلیث چیست؟ پس اگر مسیحیان فقط به یک خدا قائلند، عقیده «تثلیث» چیست؟ چرا مسیحیان معتقدند که عیسی مسیح و روحالقدس نیز از ذات الهی برخوردارند؟ آیا این بدان معنی نیست که سه خدا وجود دارد، یعنی پدر و پسر و روحالقدس؟
تعریف "علمی" تثلیث : پیش از آنکه «تثلیث» را بهزبانی ساده تعریف کنیم و توضیح دهیم، لازم است نخست تعریف «علمی» آن را ارائه دهیم. این تعریف «علمی» مورد قبول تمامی فرقههای مسیحی است و مرجع نهایی اعتقاد مسیحیان در خصوص این موضوع میباشد.اصطلاح «تثلیث» از کلمة عربی «ثَلاثَه» به معنی" سه" میآید . بنابراین، تثلیث یعنی « سه بخش کردن... قائل به سه گانگی (در اُلوهیت) شدن ».در کتاب فرهنگ لغات کتاب مقدس در مورد تثلیث ، اینچنین توضیح میدهد: «1- خدایی نیست جز یکی؛ 2- پدر، پسر، و روحالقدس هر یک بهطور کامل و ابدی خدا است. 3- پدر، پسر، و روحالقدس هر یک شخص متمایزی میباشد. » اما خدای تثلیث قابل تجزیه نیست، یعنی نمیتوان گفت که خدای پدر یک سومِ تمامیت خداست، و پسر نیز یک سوم و روحالقدس هم یک سوم. اینها تعریف ساده و درضمن رسمی آموزة تثلیث میباشد. اکنون به تعاریف فنیتر که از کتابهای اصول اعتقادات متعلق به فرقههای مختلف مسیحیت اخذ شده، می پردازیم: نخستین تعریف را از کتاب «الهیات مسیحی» : این کتاب معرف اعتقادات «آرمینیوسی» از فرقة پروتستان میباشد. در این کتاب، تثلیث چنین تعریف شده است: «در الهیات مسیحی، اصطلاح "تثلیث اقدس" به این معنی است که در خدای واحد، سه شخصیت یا اُقنومِ مشخص وجود دارد که همذات بوده و به نام پدر و پسر و روحالْقُدُس معروفاند. ما خدای واحد را که دارای سه اقنوم میباشد، عبادت میکنیم.
اعتقادنامة آتاناسیوس این اعتقاد را به این صورت بیان میکند: "ما خدای واحد را که دارای تثلیث میباشد و تثلیث را که دارای وحدت میباشد، عبادت مینماییم. اقانیم ثلاثه از یکدیگر متمایز هستند، ولی ذات الهی را قابل تقسیم نمیدانیم. این سه اقنوم با یکدیگر دارای ابدیت و تساوی همانند میباشند، بهطوری که ما وحدانیت کامل را در تثلیث، و تثلیث کامل را در وحدانیت عبادت مینماییم.»
تعریف دیگری از کتاب «خلاصة اعتقادات مسیحی» نوشتة عالِم بزرگ الهیات، لوئیس برکوف (187۴-1957) : این کتاب معرف اعتقادات «کالوینیستی» میباشد (اکثر پروتستانها پیرو این نظام عقیدتی هستند). در این کتاب، عقیدۀ تثلیث چنین تبیین شده است: «کتاب مقدس تعلیم میدهد که خدا در عین حال که واحد است، بهصورت سه شخص (یا اقنوم) وجود دارد، یعنی پدر و پسر و روحالقدس... این سه در عین حال، چنان ماهیتی دارند که میتوانند با یکدیگر وارد رابطة شخصی شوند. پدر میتواند با پسر سخن گوید و بالعکس، و هر دو میتوانند روحالقدس را صادر کنند. راز واقعی تثلیث در این است که هر یک از شخصها از تمامی و کل ذات یا جوهر الهی برخوردار است، و اینکه این جوهر الهی خارج و جدا از این شخصها موجودیت ندارد. این سه در ذات، یکی تابع دیگری نیست، گرچه میتوان گفت که به ترتیب موجودیت، نخست پدر قرار دارد، دوم پسر، و سوم روحالقدس. این ترتیب در نقشهای ایشان نیز منعکس میباشد. »
در کتاب «اصول اعتقادات کلیسای کاتولیک» نیز تثلیث اینچنین تبیین شده است: «اصل جزمی تثلیث اقدس: تثلیثْ واحد است. ما قائل به سه خدا نیستیم، بلکه به یک خدای واحد در سه شخص، یعنی «تثلیثِ همذات». شخصهای الهی در الوهیتِ یکتا شریک نیستند، بلکه هر یک از آنها، خدای کامل است: "پدر همانی است که پسر است، و پسر همانی است که پدر است، و پدر و پسر همانی هستند که روحالقدس است، یعنی در طبیعت خود، یک خدای واحد." هر یک از این سه شخص همین واقعیت است، یعنی ذات، جوهر، یا ماهیت الهی. »
تعریف و توضیح ساده: بهعبارتی ساده، مسیحیت به یک خدای واحد عقیده دارد. اما این خدای واحد در درون خود دارای سه «شخص» میباشد، یعنی پدر و پسر (عیسی مسیح) و روحالقدس. این هر سه شخص به یک اندازه «خدا» هستند؛ هیچیک از دیگری «بیشتر» یا «کمتر» خدا نیست. اما این سه شخص، « سه خدا» را تشکیل نمیدهند، بلکه یک خدای واحد را. درضمن، هر یک از این سه شخص، برای خود وجودی مستقل است، یعنی اینکه «پدر» نه پسر است و نه روحالقدس. «پسر» نیز نه پدر است و نه روحالقدس. «روحالقدس» نیز نه پدر است و نه پسر. حال اگر فردی بتواند بُعدِ خداگونۀ خود را متجلی کند، دلیلی بر انسان نبودنش نیست. بلکه او می تواند انسانی خداگونه باشد. انسانی که با وجود تبعیت از قوانین جسم فیزیکی ، اقتدار آن را دارد تا در نواحی بالاتر روح خود(به خواست و اذن خداوند) قرار گیرد و در آن شرایط، چه بسا قوانین جسم فیزیکی را نیز پشت سر بگذارد.
و این یکی از اساسی ترین نشانه های مردان حق است. مردانی الهی که قدرت و نیروی خود را از سرچشمۀ الهی به دست می آورند و به اذن او دست به اعمالی خدایی می زنند.
اصل تثلیث بیش از آنکه موردی برای مناقشات مسیحیان با یکدیگر و یا ادیان دیگر یا آنها باشد، تعلیمی از جانب خداوند برای یادآوری این موضوع است که انسان ، تصویری از خداوند و خلیفۀ او بر روی زمین است. او روح الهی دارد و دارای ابعاد گوناگونی است که می تواند انتخاب کند که تنها در بعد فیزیکی و جسمانی خود محدود بماند یا دست به آشکاری سایر ابعادش زند....
آل یاسین
هوالحی
"خداوند ازلی و ابدی را بپرستیم"
عیسی در دعا به خدا گفت: ((حیات جاودانی این است که ترا خدای واحد حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسند.)) (یوحنا3:17)
اما منظور چه نوع شناخت یا معرفتی است؟ (([خدا] میخواهد جمیع مردم نجات یابند و به معرفت راستی گرایند.)) (تیموتاؤس1 4-2 /) انجیل شریف ، ترجمة جدید فارسی آیة اخیر را چنین ارائه میدهد: ((او [خدا] مایل است همه آدمیان نجات یابند و حقیقت [الهی] را بشناسند.))
بنابراین خدا از ما میخواهد که خودش و مقصودهایش را بطور دقیق ، بر طبق حقیقت الهی بشناسیم. و کلام خدا ، سرچشمة این حقیقت است. (یوحنا 17: 17 ؛ 2تیموتاؤس 3: 16 ، 17) اگر مردم بدقت آنچه را که کتاب های مقدس دربارة خدا میگوید فرا بگیرند ، دیگر مایل نیستند مانند کسانی باشند که در رومیان 10: 2 ، 3 بدانها اشاره میشود ، که ((برای خدا غیرت [دارند] لکن نه از روی معرفت)). یا مانند سامریان که عیسی به آنها گفت: ((شما آنچه را که نمیدانید می پرستید.)) – یوحنا 4: 22. بنابراین اگر تأیید خدا را میخواهیم ، باید از خود بپرسیم: خدا دربارة خود چه میگوید؟ او میخواهد چگونه پرستش شود؟ مقصودهای او چه هستند و چگونه باید با آنها هماهنگ باشیم؟
هيچ آيه اي در انجيل وجود ندارد كه سه خدايي را تعليم داده باشد. اما خداوند مي تواند به صورتهاي گوناگون خود را ظاهر كند، چرا كه خدا مانند انسان محدود نيست. خداي نامحدود و يكتا براي ملاقات بشر در پسر ظاهر شد و نجات بخشید و توسط روح القدس زندگي بخشيد. ولي با اين حال با سه فرد و يا سه شخصيت طرف نيستيم، بلكه با يك شخصيت، اما يك شخصيت نامحدود. مشكل انسان اين است كه مي خواهد خدا را با واحد انساني خودش بسنجد، و ما هرگز نمي توانیم خداي نامحدود را با واحدهاي محدود خود بسنجيم.
در خلقت و عالم هستی
خدای پدر، طراح تمامی عالم هستی است. پولس میفرمايد: «سرچشمه و وسيله و مقصد همه چيز خداست» نامه به روميان 11:36. پسر خدا، عيسی مسيح مجری طرح خدای پدر است. او عامل آفرينش میباشد. او هر آنچه را كه پدر طرح كرده بوده، به موقع اجرا گذاشت. يوحنای رسول میفرمايد: «همه چيز به وسيلۀ او هستی يافت و بدون او چيزی آفريده نشد. حيات از او بهوجود آمد» (يوحنا 1:3-4).
به اين ترتيب، پدر طراح عالم هستی است؛ پسر خدا اين طرح را بهاجرا در آورد؛ و اينك روحالقدس اين نظام هستی را نگاه میدارد و به آن قوام می بخشد.
ما دست روحالقدس را از همان ابتدای آفرينش در كار می بينيم. در كتاب پيدايش چنين آمده است: «در ابتدا، خدا آسمانها و زمين را آفريد. و زمين تهی و باير بود و تاريكی بر روی لُجّه و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت» (پيدايش 1:1 و 2). يعنی در ابتدای آفرينش، زمين بی شكل بود و اقيانوسهای عظيم، متلاطم بودند. در چنين حالتی، روح خدا بر اين تلاطم و آشفتگی سلطه افكند و نظم بوجود آورد.
در مزمور 104 آيه 30 در مورد نقش روحالقدس در عالم هستی میفرمايد: «چون روح خود را می فرستی آفريده می شوند و روح زمين را تازه می گردانی.» به اين ترتيب، روح خدا موجب حيات و تازگی جهان و موجودات است.
نويسندگان عهد جديد عادت دارند خدا را پدر بنامند. اين اصطلاح از يهوديت آمده است . به گزارش انجيل ها، عيسى به شاگردان خود تعليم داد كه در دعاهاى خويش ، خدا را پدر آسمانى بخوانند (متى 6:9). همچنين عيسى گفت : نزد پدر خود و پدر شما و خداى خود و خداى شما مى روم. يوحنا (20:17).
نويسندگان مسيحى عرب براى فهميدن رابطه عيسى و خدا و بيان اين رابطه از مفهوم حلول و اتحاد در آثار صوفيان بهره مى گيرند. به علت وجود همين رابطه ويژه ، عيسى پسر خدا خوانده شده است كه البته مسيحيان تولد جسمانى مد نظرشان نیست؛ زيرا انديشه فرزند داشتن خدا در اسلام و مسيحيت به يك اندازه ممنوع است.
غالبا، عهد جديد روح القدس را روح خدا مى نامد. مفهوم روح القدس در مسيحيت با مفهوم آن در اسلام تفاوت دارد. از ديدگاه سنت مسيحى و كتابهاى مقدس ، روح القدس جبرئيل فرشته خدا يا آفريده اى از آفريدگان و جداى از خدا نيست . به عقيده مسيحيان وى خود خداست كه در قلوب مردم و در جهان زيست مى كند و به عمل اشتغال دارد. او وجود توانا و فعال خدا در جهان است و عيسى به وسيله همين روح القدس در شكم مادر قرار گرفت و توسط او، كمى قبل از آغاز بشارت ، براى تجربه شدن به بيابان برده شد. همچنين انجيلها روح القدس را به شكل كبوترى ترسيم كرده اند كه پس از غسل تعميد در رود اردن بر عيسى فرود آمد و در او استقرار يافت . روح القدس جامعه مسيحيت را ارشاد مى كند، تعليم ميدهد، رازهاى خدا را مى گشايد و به نويسندگان كتابهاى مقدس الهام مى بخشد. وى در عهد جديد به اين نامها خوانده شده است : تسلى دهنده ، روح حكمت و ايمان ، روح شجاعت ، محبت و شادى .
با گذشت زمان و در طول تاريخ كليسا مسيحيان مدعى شدند كه طبيعت سه گانه خدا يك راز است و نمى توان آن را با تعابير بشرى بيان كرد. با آنكه نويسندگان ، عارفان و متكلمان مسيحى به كمك كتاب عهد جديد، براى دست يافتن به برخى از آنچه به ذات خدا مربوط مى شود، كوشيده اند، ولى همگى به نافرجامى كوششهاى خود براى توجيه تثلیث اعتراف دارند.
من و پدر یک هستیم
اغلب برای پشتیبانی از تثلیث یوحنا 10: 30 عنوان میگردد ، اگر چه در اینجا به شخص سومی اشاره نمی شود. اما عیسی خود ، منظور خویش را از بیان این که با پدر ((یک)) است ، نشان داد. در یوحنا 17: 21 ، 22 او به خدا دعا کرد که شاگردانش ((همه یک گردند چنانکه تو ای پدر در من هستی و من در تو. تا ایشان نیز در ما یک باشند . . . تا یک باشند چنان که ما یک هستیم.)) آیا عیسی دعا میکرد تا همة شاگردانش به یک هویت منفرد مبدل شوند؟ خیر ، بدیهی است که عیسی برای اتحاد اندیشه و مقصود آنان دعا میکرد ، همان طور که او و خدا متحد بودند.
در 1قرنتیان 3: 6 ، 8 پولس میگوید: ((من کاشتم و اَپلُّس آبیاری کرد . . . کارنده و سیرآب کننده یک هستند.)) منظور پولس آن نبود که او و اپلس دو شخص در یک شخص بودند ؛ منظور وی آن بود که آنها مقصود متحدی داشتند. واژة یونانیی که پولس در اینجا از آن برای ((یک)) (هِن) استفاده کرد ، از نظر دستوری خنثی است ، بطور تحت اللفظی ((یک چیز)) معنی میدهد ، و نشانگر وحدت در همکاری است. این همان واژه ای است که عیسی در یوحنا 10: 30 از آن برای توصیف رابطة خود با پدرش استفاده کرد. عیسی در یوحنا 17: 21 ، 22 نیز از این واژه استفاده نمود. بنابراین ، هنگام استفاده از واژة ((یک)) (هِن) در این موارد ، او از وحدت فکر و مقصود سخن میگفت. در مورد یوحنا 10: 30 ، جان کالوین (که معتقد به تثلیث بود) در کتاب تفسیر انجیل یوحنا گفت: ((مردمان باستان از این عبارت به نحو نادرست استفاده کردند تا ثابت کنند که مسیح . . . عین ماهیت پدر را داراست. اما مسیح نه دربارة وحدت جوهر ، بلکه دربارة توافقی که با پدر داشت بحث میکند.)) در متن آیات بعد از یوحنا 10: 30 ، عیسی با قاطعیت استدلال میکند که سخنانش حمل بر خدا بودن نیست. او از یهودیانی که به اشتباه چنین نتیجه گیریی کرده بودند و قصد سنگسار کردن او را داشتند ، پرسید: ((آیا کسی را که پدر تقدیس کرده به جهان فرستاد بدو میگوئید کفر میگوئی از آن سبب که گفتم پسر خدا هستم؟)) (یوحنا 10: 31 – 36) خیر ، عیسی ادعا نکرد که خدایِ پسر است ، بلکه ادعا کرد که پسر خداست.
آیا مسیحیان به «یک خدا» اعتقاد دارند؟
در عهدعتیق: در کتاب مقدس همة صفاتی که ادیان ابراهیمی برای خدا قائل شدهاند، تأئید شده است که مهمترین آنها، وحدانیت یا یگانگی خداست. آیههای متعددی، چه در عهدعتیق و چه در عهدجدید، وحدانیت خدا را با قاطعیت اعلام میدارد. یکی از این آیات، در تورات موسی یافت میشود که در واقع در حکم «شهادتین» یهودیان میباشد. در عصری که تمام ملل دنیا پرستش خدایان متعدد را امری بدیهی میپنداشتند، موسی به قوم اسرائیل چنین فرمود: «ای اسرائیل، بشنو! یهوه خدای ما، یهوه واحد است. پس یهوه، خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما» (تثنیه 6:4 و 5) . در کتاب اشعیای نبی نیز که حدود 700 سال پیش از مسیح نوشته شده، خداوند چنین میفرماید: «خداوند، پادشاه اسرائیل... که ولی ایشان است چنین میگوید: من اول هستم و من آخر هستم، و غیر از من خدایی نیست» (اشعیا ۴۴:6).
در عهدجدید : اندیشة یکتا بودن خدا توسط عیسی مسیح و رسولان او در عهدجدید نیز مورد تأکید قرار گرفته است. عیسی مسیح در بحثی که با یکی از فقهای یهود داشت، این موضوع را تأکید کرد؛ ماجرا به این شکل بود: «و یکی از کاتبان چون مباحثه ایشان را شنیده، دید که ایشان را جواب نیکو داد، پیش آمده، از او پرسید که "اول همه احکام کدام است؟" عیسی او را جواب داد که "اول همه احکام این است که بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما خداوند واحد است. و خداوند خدای خود را بهتمامی دل و تمامی جان و تمامی خاطر و تمامی قوت خود محبت نما که اول از احکام این است"...» (انجیل مرقس 12:29-30).
پولس، رسول برجستة مسیح نیز چنین فرموده است: «ما را یک خدا است، یعنی پدر که همه چیز از اوست و ما برای او هستیم، و یک خداوند، یعنی عیسی مسیح که همه چیز از اوست و ما از او هستیم» (اول قرنتیان 8:6). بنابراین، مطابق تعلیم صریح کتاب مقدس، بدون هیچگونه تردیدی، خدا یکی است و خدای دیگری جز او وجود ندارد. کسی را نیز در جلال خود شریک نمیسازد. پس اعتقاد به تثلیث چیست؟ پس اگر مسیحیان فقط به یک خدا قائلند، عقیده «تثلیث» چیست؟ چرا مسیحیان معتقدند که عیسی مسیح و روحالقدس نیز از ذات الهی برخوردارند؟ آیا این بدان معنی نیست که سه خدا وجود دارد، یعنی پدر و پسر و روحالقدس؟
تعریف "علمی" تثلیث : پیش از آنکه «تثلیث» را بهزبانی ساده تعریف کنیم و توضیح دهیم، لازم است نخست تعریف «علمی» آن را ارائه دهیم. این تعریف «علمی» مورد قبول تمامی فرقههای مسیحی است و مرجع نهایی اعتقاد مسیحیان در خصوص این موضوع میباشد.اصطلاح «تثلیث» از کلمة عربی «ثَلاثَه» به معنی" سه" میآید . بنابراین، تثلیث یعنی « سه بخش کردن... قائل به سه گانگی (در اُلوهیت) شدن ».در کتاب فرهنگ لغات کتاب مقدس در مورد تثلیث ، اینچنین توضیح میدهد: «1- خدایی نیست جز یکی؛ 2- پدر، پسر، و روحالقدس هر یک بهطور کامل و ابدی خدا است. 3- پدر، پسر، و روحالقدس هر یک شخص متمایزی میباشد. » اما خدای تثلیث قابل تجزیه نیست، یعنی نمیتوان گفت که خدای پدر یک سومِ تمامیت خداست، و پسر نیز یک سوم و روحالقدس هم یک سوم. اینها تعریف ساده و درضمن رسمی آموزة تثلیث میباشد. اکنون به تعاریف فنیتر که از کتابهای اصول اعتقادات متعلق به فرقههای مختلف مسیحیت اخذ شده، می پردازیم: نخستین تعریف را از کتاب «الهیات مسیحی» : این کتاب معرف اعتقادات «آرمینیوسی» از فرقة پروتستان میباشد. در این کتاب، تثلیث چنین تعریف شده است: «در الهیات مسیحی، اصطلاح "تثلیث اقدس" به این معنی است که در خدای واحد، سه شخصیت یا اُقنومِ مشخص وجود دارد که همذات بوده و به نام پدر و پسر و روحالْقُدُس معروفاند. ما خدای واحد را که دارای سه اقنوم میباشد، عبادت میکنیم.
اعتقادنامة آتاناسیوس این اعتقاد را به این صورت بیان میکند: "ما خدای واحد را که دارای تثلیث میباشد و تثلیث را که دارای وحدت میباشد، عبادت مینماییم. اقانیم ثلاثه از یکدیگر متمایز هستند، ولی ذات الهی را قابل تقسیم نمیدانیم. این سه اقنوم با یکدیگر دارای ابدیت و تساوی همانند میباشند، بهطوری که ما وحدانیت کامل را در تثلیث، و تثلیث کامل را در وحدانیت عبادت مینماییم.»
تعریف دیگری از کتاب «خلاصة اعتقادات مسیحی» نوشتة عالِم بزرگ الهیات، لوئیس برکوف (187۴-1957) : این کتاب معرف اعتقادات «کالوینیستی» میباشد (اکثر پروتستانها پیرو این نظام عقیدتی هستند). در این کتاب، عقیدۀ تثلیث چنین تبیین شده است: «کتاب مقدس تعلیم میدهد که خدا در عین حال که واحد است، بهصورت سه شخص (یا اقنوم) وجود دارد، یعنی پدر و پسر و روحالقدس... این سه در عین حال، چنان ماهیتی دارند که میتوانند با یکدیگر وارد رابطة شخصی شوند. پدر میتواند با پسر سخن گوید و بالعکس، و هر دو میتوانند روحالقدس را صادر کنند. راز واقعی تثلیث در این است که هر یک از شخصها از تمامی و کل ذات یا جوهر الهی برخوردار است، و اینکه این جوهر الهی خارج و جدا از این شخصها موجودیت ندارد. این سه در ذات، یکی تابع دیگری نیست، گرچه میتوان گفت که به ترتیب موجودیت، نخست پدر قرار دارد، دوم پسر، و سوم روحالقدس. این ترتیب در نقشهای ایشان نیز منعکس میباشد. »
در کتاب «اصول اعتقادات کلیسای کاتولیک» نیز تثلیث اینچنین تبیین شده است: «اصل جزمی تثلیث اقدس: تثلیثْ واحد است. ما قائل به سه خدا نیستیم، بلکه به یک خدای واحد در سه شخص، یعنی «تثلیثِ همذات». شخصهای الهی در الوهیتِ یکتا شریک نیستند، بلکه هر یک از آنها، خدای کامل است: "پدر همانی است که پسر است، و پسر همانی است که پدر است، و پدر و پسر همانی هستند که روحالقدس است، یعنی در طبیعت خود، یک خدای واحد." هر یک از این سه شخص همین واقعیت است، یعنی ذات، جوهر، یا ماهیت الهی. »
تعریف و توضیح ساده: بهعبارتی ساده، مسیحیت به یک خدای واحد عقیده دارد. اما این خدای واحد در درون خود دارای سه «شخص» میباشد، یعنی پدر و پسر (عیسی مسیح) و روحالقدس. این هر سه شخص به یک اندازه «خدا» هستند؛ هیچیک از دیگری «بیشتر» یا «کمتر» خدا نیست. اما این سه شخص، « سه خدا» را تشکیل نمیدهند، بلکه یک خدای واحد را. درضمن، هر یک از این سه شخص، برای خود وجودی مستقل است، یعنی اینکه «پدر» نه پسر است و نه روحالقدس. «پسر» نیز نه پدر است و نه روحالقدس. «روحالقدس» نیز نه پدر است و نه پسر. حال اگر فردی بتواند بُعدِ خداگونۀ خود را متجلی کند، دلیلی بر انسان نبودنش نیست. بلکه او می تواند انسانی خداگونه باشد. انسانی که با وجود تبعیت از قوانین جسم فیزیکی ، اقتدار آن را دارد تا در نواحی بالاتر روح خود(به خواست و اذن خداوند) قرار گیرد و در آن شرایط، چه بسا قوانین جسم فیزیکی را نیز پشت سر بگذارد.
و این یکی از اساسی ترین نشانه های مردان حق است. مردانی الهی که قدرت و نیروی خود را از سرچشمۀ الهی به دست می آورند و به اذن او دست به اعمالی خدایی می زنند.
اصل تثلیث بیش از آنکه موردی برای مناقشات مسیحیان با یکدیگر و یا ادیان دیگر یا آنها باشد، تعلیمی از جانب خداوند برای یادآوری این موضوع است که انسان ، تصویری از خداوند و خلیفۀ او بر روی زمین است. او روح الهی دارد و دارای ابعاد گوناگونی است که می تواند انتخاب کند که تنها در بعد فیزیکی و جسمانی خود محدود بماند یا دست به آشکاری سایر ابعادش زند....
آل یاسین
